غدیر خم میثاق با ولایت
 
تاریخ: 1396/07/02
انتشار : 1396/07/02
شوخی احمد با احمد
در عملیات بیت‌المقدس دو احمد داشتیم کہ فرمانده بودند و صدای آنها از شبڪه‌‌ های بےسیم مرتب شنیده می‌شد احمد متوسلیان فرمانده لشڪر محمد رسول‌الله و احمد ڪاظمے فرمانده لشڪر نجف اشرف در تماس‌های بسیار مهم مخصوصا در لحظات شڪستن خطوط دشمن فرمانده‌هان و رزمندگان از لهجه‌های آنها متوجه میشدند کہ این احمد ڪدام احمد است اما جالب‌تر زمانے بود کہ دو احمد با هم ڪار داشتند در مرحله‌ی دوم عملیات کہ بچه‌های لشڪر محمد رسول الله در دژ شمالے خرمشهر با لشگر۱۰ زرهے عراق درگیری سختےداشتند و ڪارشان بـہ اسیر دادن واسیر گرفتن هم ڪشیده شده و احمد متوسلیان با بدنے مجروح عملیات را هدایت میڪرد احمد ڪاظمی با احمد متوسلیان این‌گونه تماس می‌گرفت احمَد احمَد ،احمَد احمِد، احمَد احمِد او سه احمـد اول را ڪہ یعنے متوسلیـان با لهجه‌ی تهرانے می‌گفت اما اسم خودش را با لهجه‌ی نجف آبادے مخصوصا مقداری هم غلیظ ‌‌‌تر بیان میڪرد بـہ این ترتیب احمد خوب و دوست داشتنے پایه‌ی خنده را برای فرماندهان زیادی کہ صدای او را از بے‌سیم می‌شنیدند فراهم میڪرد یادشان بخیر احمَد احمَد، احمَد احمِد، احمَد احمِد
شھیداحمدڪاظمی
جاویدالاثراحمدمتوسلیان



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
بمناسبت همزمانی هفته دفاع مقدس و شروع مدارس
 فریاد می‌زد: «آقای رییس جمهور! آقای خامنه‌ای! من باید شما را ببینم»
حضرت‌آقا پرسیدند: «چی شده؟ کیه این بنده خدا؟»
 «حاج آقا! یه بچه است, میگه از اردبیل کوبیده اومده اینجا و با شما کار واجب داره».
حضرت‌آقا عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرده و می‌فرمایند: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»
شهید بالازاده می‌گوید: آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!
حضرت‌آقا می‌فرمایند:چرا پسرم؟
شهید بالازاده به یک باره بغضش ترکیده و سرش را پایین انداخته و با کلماتی بریده بریده می‌گوید: «آقا جان! حضرت قاسم (ع) 13 ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 ساله‌ام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم هر چه التماسش می‌کنم, می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم, اگر رفتن 13 ساله‌ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم (ع) را چرا می‌خوانند؟»
حضرت آقا دستشان را دوباره روی شانه شهید بالازاده گذاشته و می‌فرمایند: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است»شهید بالازاده هیچ چیز نمی‌گوید، فقط گریه می‌کند و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می‌رسد.
حضرت‌آقا شهید بالازاده را جلو کشیده و در آغوش می‌گیرند و رو به سرتیم محافظانش کرده و می‌فرمایند: «آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ملکوتی (امام جمعه وقت تبریز)تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است, هر کاری دارد راه بیاندازید و هر کجا هم خودش خواست ببریدش, بعد هم یک ترتیبی بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل, نتیجه را هم به من بگویید»
حضرت‌آقا خم شده صورت خیس از اشک شهید بالازاده را بوسیده و می‌فرمایند: «ما را دعا کن, پسرم درس و مدرسه را هم فراموش نکن, سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و..



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1396/06/31
انتشار : 1396/06/31
حضرت امام رضا صلوات‌الله‌علیه:
 كانَ أَبِی إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَا یُرَى ضَاحِكاً وَ كَانَتِ الْكَآبَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتَّى یَمْضِیَ مِنْهُ عَشَرَةُ أَیَّامٍ ؛ فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْعَاشِرِ كَانَ ذَلِكَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ وَ یَقُولُ : هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ (صَلواة اللَّهُ عَلَیْهِ)
زمانی که ماه محرّم فرا می‌رسید، کسی پدرم را  خندان نمی‌دید
و غصّه ایشان را فرا می‌گرفت تا روز دهم که روز  مصیبت و غم و گریه شان بود
و می‌فرمودند: این روزی است که در آن حسین (علیه السلام) به شهادت رسید.
الأمالی (شیخ صدوق) ص۱۲۸



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1396/06/31
انتشار : 1396/06/31
امام رضا علیه السلام فرمود :روز غدیر، روز زدودن اندوه و روز برطرف شدن غم هاست
(اقبال الاعمال، ص778)



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1396/06/31
انتشار : 1396/06/31
امام رضاعلیه السلام فرمود:روز غدیر، روزی است که دعا درآن مستجاب می گردد
(اقبال الاعمال ص778)



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1396/06/31
انتشار : 1396/06/31
شيخ صدوق در كتاب امالى، روايتى از امام باقر عليه‌السلام و آن حضرت از پدران پاكش نقل مى‌كند كه روزى رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله رو به امير مؤمنان على عليه‌السلام كرد و فرمود: «اى على! خداوند آيه شريفه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ را درباره ولايت تو بر من نازل كرد، تا آن را تبليغ كنم. به يقين، كسى كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، عملش باطل است».


نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
امامان معصوم (ع) پس از رسول خدا(ص) همواره در بحث و مناظرات سیاسی ، عقیدتی خود مردم را به یاد غدیر می انداختند و می فرمودند اگر اعتراف دارید که روز غدیری وجود دارد، و بیعت با ولایت در آن روز تحقق یافت ، پس چرا حکومت غیر ما را پذیرفته اید؟ پس از حضرت زهرا (س) کسی که روش مناظره با حدیث غدیر را از نظر کاربردی مطرح فرمود علی (ع) است . در بسیاری از مواقع حساس ، و در روز شوری و تا "سال 23 هجری " که امام ع فرمود:
فانشد کم باالله هل فیکم احد قال رسول الله (ص ) من کنت مولاه فعلی مولاه ، الهم وال من والاه ، و عاد من عاداه وانصر من نصره ، لیبلغ الشاهد الغایب غیری ؟
آیا از شما غیر از من کسی هست که پیامبر (ص) درباره او فرمود باشد؟"هر کس را که من مولی او هستم، علی مولی اوست، خدایا دوست دار دوستان او را، دشمن دار دشمنان او را، یاری کن یاری کنندگان او را، پس باید حاضران به غائبان خبر دهند" همه گفتند: نه غیر از تو کسی نیست (قالواللهم لا) و پس از حضرت امیرالمؤ منین (ع) حضرت امام مجتبی (ع) و عمار یاسر و عبدالله بن جعفر و قیس بن سعد با یاد حماسه غدیر با دشمنان ولایت علی (ع) بحث و مناظره کردند.
از حدیث غدیر را دیگران از حضرت زهرا (س) یاد گرفتند، که آغازگر این راه بود، و با دشمنان ولایت بر اساس حماسه غدیر بحث و مناظره می کرد که یکی از آنها اصبغ نباته است . اصبغ یکی از رجال بنام و از یاران حضرت علی (ع) است که برای مذاکره با معاویه به شام فرستاده شد. ر معاویه وارد شدم دیدم عمروبن عاص و جمعی از سران بنی امیه در اطراف معاویه حلقه زدند، و ابوالدرداء در پیش روی او قرار دارند. تا چشم او به من افتاد، گفت : عثمان مظلوم کشته شد و چرا علی (ع) قاتلان عثمان را به من تحویل نمی دهد؟ در جواب معاویه گفتم : ای معاویه ، ما و هم می دانی که دروغ می گویی ، تو عثمان را بهانه قرار دادی که به حکومت دست یابی . بعد به ابوهریره گفتم : تو را به خدائی که می پرستی سوگند می دهم در روز غدیر خم کجابودی ؟ ابوهریره گفت : در میان جمعیت بودم . پرسیدم ، رسول خدا در آن روز درباره علی (ع) چه فرمود؟ ابوهریره گفت شنیدم که رسول خدا فرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و ال من والاه و عادمن عاداه و انصر من نصره و خذله .»
گفتم ای ابوهریره ! تو که این سخنان را با گوش خود از پیامبر شنیدی پس چرا علی (ع) را دشمن می داری ؟ ابوهریره فقط گفت : انالله و انا الیه راجعون .چون معاویه دید که روش مناظره من در حاضران مجلس تاثیر کرد فریاد زد و با سخنان بی مورد مرا ساکت کرد.
حماسه غدیر آنقدر والاست که دشمنان امام نیز در بحث و مناظره خود از حدیث غدیر یاد می کردند مانند: عمروعاص که برای غلبه بر معاویه عمربن عبدالعزیز برای پیروزی بر مخالفان و ماءموران برای پاسخ دادن به علماء فرق سلامی ، را می توان نام برد.



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1396/06/31
انتشار : 1396/06/31
از واقعه بسیار مهم غدیرخم دو نکته مورد غفلت قرارگرفته است. یکی آنچه در پیرامون این واقعه رخ داده است و دیگر متن کامل خطبه غدیر که کمتر به ان پرداخته شده و عموم شیعیان از متن کامل آن بی خبرند. در اینجا تنها به مطلب اول اشاره ای خواهد شد.

ابن لیلی کندی می گوید: از زیدبن ارقم (یکی از اصحاب معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله) سؤال شد: آیا تو شنیدی که پیامبر در روز غدیر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. کسی که من رهبر او هستم پس علی رهبر اوست. زید در پاسخ گفت: نعم قد قالها له اربع مرّات؛ آری شنیدم که پیامبر این سخن را چهار بار درباره او گفت. [1]

 حوادث قبل از خطبه غدیر خم:

در ذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مکه رفته و آخرین حجّ خود را در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسک حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‏: اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن، چون اگر این عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى از شرّ مردم حفظ مى‏کند) [2] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [3]

 

پس از آنکه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ کرد: امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم

جریربن عبدالله می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع شرکت نمودیم، پس از حج در صحرای غدیر خم رسیدیم پیامبر اعلام نمود که همه برای نماز جمع شوند. همه ما از مهاجر و انصار اجتماع کردیم، رسول خدا در نقطه وسط جمعیت برخاست و فرمود: ایها الناس بم تشهدون؟ ای مردم به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا نیست. پیامبر فرمود: سپس به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: فمن ولیکم؟ ولی و رهبر شما کیست؟ گفتند: ولی ما خدا و رسول اوست. در این هنگام پیامبر دستش را بر شانه علی زد و او را بلند کرد تا بایستد. [4]

و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (ص) دستور داد زیر درختهائى را که در آنجا بود پاک کنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم کرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد که در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده بودند، همین که همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، و أمیر المؤمنین علیه السّلام را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا که در خور استعداد و فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و...[5]

وقایع هنگام خطبه غدیر:

خطابه غرّا و مفصلى ایراد نمود که در طىّ آن پس از حمد و ثناى الهى به وفات قریب الوقوع خود اشاره فرمود و آنها را به پیروى از کتاب خدا و عترت خویش فرا خواند و پس از بر شمردن خصال بى‏همتاى على (ع) او را بر سر دست خود بالا برد و صریحا خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آیا من نسبت به مؤمنان از خود ایشان اولى و شایسته‏تر نیستم؟ همه مسلمانان این مطلب را تصدیق نمودند، سپس فرمود: پس هر کس من مولاى اویم، اینک این على مولاى اوست، خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار... باید از کسانى که مدّعى هستند ولایت در خطبه‏ غدیر به معناى سرپرستى نیست، بلکه ولایت محبّت است، پرسید: آیا براى ولایت محبّت بیعت لازم است؟! پس از آنکه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت،

فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ کرد: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً:

امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم [6]).[7]

حوادث بعد از خطبه:

سپس به زیر آمد و آن وقت نزدیک ظهر بود، پس دو رکعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على علیه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این کار را کردند، سپس بهمسران خود و زنان دیگر مسلمانان که همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند و بامارت مؤمنین بر او سلام کنند آنها نیز انجام دادند.

و از جمله کسانى که در بشارت سخن را بدرازا کشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى کرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود که گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (ص) آمده عرض کرد:

اى رسول خدا (ص) آیا بمن اذن میدهى در اینجا شعرى بگویم که خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان ... او این اشعار را انشاء کرد:

1- پیغمبرشان در روز غدیر آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود که همگى شنیدند.

2- فرمود: کیست فرمانروا و صاحب اختیار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:

3- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختیار مائى، و امروز در میان ما نافرمان و مخالفى نخواهى یافت.

4- پس فرمود: اى على برخیز که من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزیدم.

5- پس هر که من فرمانرواى اویم این على فرمانروا و صاحب اختیار اوست، و شما براى او یاران با وفا و دوستار او باشید. [8]

 

پی نوشت:

1. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص17، چاپ طلوع آزادی

2. سوره مائده، آیه 67.

3. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: 696 و695

4. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص15 و16، چاپ طلوع آزادی

5. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 165

6. سوره مائده، آیه 3

7. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص:696

8. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص:165و 167




نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
تاریخ: 1396/06/31
انتشار : 1396/06/31
قضیه غدیر، در سفر حجةالوداع پیامبر اکرم در غدیر خم اتفاق افتاد. از کاروان بزرگ مسلمانان که در این سفر با پیامبر حج گزارده بودند، بعضی جلو رفته بودند. پیامبر پیک هایی را فرستاد تا آنها را به عقب برگردانند و ایستاد تا آنهایی که عقب مانده‌اند، برسند. اجتماع عظیمی در آن‌جا تشکیل شد.
بعضی گفته‌اند نود هزار، بعضی گفته‌اند صدهزار و بعضی هم گفته‌اند صدوبیست هزار نفر در آن اجتماع حضور داشتند.
در آن هوای گرم، مردم ساکن جزیرةالعرب - که بسیاری از آنها هم اهل بیابانها و روستاها بودند و به گرما عادت داشتند - طاقت نمی‌آوردند روی زمین داغ بایستند. لذا عباهایشان را زیر پاهایشان میگذاشتند تا طاقت بیاورند و بایستند.
در چنین شرایطی، پیامبر اکرم از جای برخاست، امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام را از زمین بلند کرد و جلوِ چشم خلایق نگه داشت و فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
پیامبر در این‌جا مسأله ولایت - یعنی حاکمیت اسلامی - را به طور رسمی و صریح مطرح میکند و امیرالمؤمنین را به عنوان شخص، معین و مطرح مینماید.
بنابراین، این روز، اولاً روز ولایت است؛
ثانیاً روز ولایت امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة والسلام است.
امام خامنه ای (مدظله العالی) ۱۳۷۹/۰۱/۰۶



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب
کَلِیمُ الشَّمْسِ‌
امام علی‌علیه السلام با خورشید به گفت و گو پرداخت. و آن هم به فرمان رسول خداصلی الله علیه وآله که به آن حضرت فرمود:
«کَلِّمِ الشَّمْسَ»؛
«با خورشید سخن بگو».
تا بزرگواری و کرامت خداوند بر تو برای همه معلوم شود.
هنگامی‌که امام علی‌علیه السلام به خورشید سلام‌داد، خورشید در جواب گفت:
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا أَخا رَسُولِ اللَّهِ وَوَصِیهُ وَحُجَّةَ اللَّهِ عَلی خَلْقِهِ»؛
«سلام بر تو ای برادر و جانشین رسول خدا و ای حجّت خداوند بر بندگان».
( بحارالانوار، ج 41، ص 177؛ امالی صدوق، ص 589؛ الصراط المستقیم، ج 1، ص 246.)



نظرات:
بازدید ها:
ادامه مطلب

  1  2  3